![]() |
![]() |
|
| براي تو زندگي ميكنم |
|
اومدم غصه رو باور نكنم شب نمي ذاشت حالا باور بكنم يا كه با ور نكنم دردي درمون نميشه... كاري آسون نميشه... كوه غصه توي قلبم ديگه ويرون نميشه... مي تونست چشماي تو شبها رو روشن بكنه... نذاره غم توي دل اين همه شيون بكنه... توي دل هيچ مي دوني غم داره آواز مي خونه... اين و من مي دونم و اين شب تاريك مي دونه...
دل تو،خندهء تو ،چشماي تو، دستاي تو ...مي تونستن نذارن شبها رو باوربكنم... حالا باور بكنم يا كه با ور نكنم دردي درمون نميشه... كاري آسون نميشه... كوه غصه توي قلبم ديگه ويرون نميشه... شب من پنجره اي بي فردا(ست)
روز من قصهء تنهايي ها(ست) ... مانده در خاك و اسير ساحل... ماهي ام ماهي دور از دريا... هيچ كس با دل آواره ئ من ...لحظه اي همدل و همراه نبود... هيچ شهري به من سرگردان در دروازهء خود را نگشود كولي ام خسته و سرگردانم... ابر دلتنگ پر از بارانم..... پاي من خسته از اين رفتن بود... قصه ام قصهء دل كندن بود دل به هر كس سپردم ديدم؛راهش افسوس جدا از من بود صخره ويران نشود از باران... گريه هم عقدهء ما را نگشود... آخر قصهء من مثل همه ، گم شدن در نفس باد نبود روح آوارهء من بعد از مرگ كولي در به در صحراهاست ميرود بي خبر از آخر راه همچنان مثل هميشه تنها..... توي اين قصه كسي با كسي آشنا نبود همه خنجر توي دست و خنده روي لبشون... توي شب صدايي جز گريهء بي صدا نبود.. نمي خوام مثل همه گريه كنم...ديگه گريه دل و وا نمي كنه قصه هاي پشت اين پنجره ها ،غمو از دلم جدا نمي كنه... قصهء ماهتاب من هر چي كه بود هر چي كه هست ....
قصهء ماهتاب قلب خستهء يه آدمه وقت خوابه ديگه ديره نمي خوام قصه بگم ... از غم و غصه برات هر چي بگم بازم كمه... نميخوام مثل همه گريه كنم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 17:30 توسط ehsan |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|